زمانی که در بسیج بود قبل از همه چیز توجه به مسایل شرعی و عدالت را در اولویت قرارداده بود،خواندن دعای کمیل و سایر ادعیه و نماز شب از امور ترک ناشدنی شهید بود.همزمان در کار تبلیغاتی نیز فعالیت می کرد و در آمد خود را یا می بخشید یا برای خرید نوارسخنرانی مذهبی و انقلابی مصرف می نمود.همیشه دقت در دخل و خرج شرعی خود داشت. زمانی که سلاح پایگاه را به منزل می آورد آن را در بین لحاف و تشک پنهان و از خانواده می خواست که کسی از فعالیت های او با خبر نشود.به موضوع حجاب و اخلاقیات محرم و نامحرم شدیدا پایبند بود و خواهرانش را سفارش می کرد، در رفت آمد محل همیشه سر به زیر داشت.
شبی هنگام کنترل پست ایست بازرسی متوجه می شود دوستانش، ماشین پدرش ( آقای رضایی) را نگه داشته و بعد از اینکه شناخته بودند بدون بازرسی رها میکنند بنا براین به دوستان تذکر می دهد که در بسیج همه مردم یکی هستندو نباید ماشین پدرمرا بدون کنترل رها می کردید بنابراین تلاش می کند تا پدرش را بعد از حرکت چند متری از پست نگهبانی، به عقب برگردانده و بازرسی نمایدو از پدرش نیز عذر خواهی می کند که دوستان این کار نکرده اند.
ما سینه زدیم بی صدا باریدند از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند
ما مدعیانِ صفِ اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند
برچسب: یک خاطره زیبا,یک خاطره یک امضا,یک خاطره به زبان انگلیسی,یک خاطره,یک خاطره از شهید همت,یک خاطره انگلیسی,یک خاطره از شهید چمران,یک خاطره خوب,یک خاطره از دفاع مقدس,یک خاطره بامزه,
نویسنده: کارن زارعی